مؤسسه خیریه محک

تازه‌ترین اخبار

‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاهچاله‌. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سیاهچاله‌. نمایش همه پست‌ها

تصویری از یک سیاه‌چاله خشمگین!

ناسا برای اولین بار موفق به ثبت تصاویری از یک سیاه چاله فوق‌العاده عظیم شده که مانند یک جانور درنده خو و با استفاده از نیروی جاذبه بسیار زیاد خود همه چیز را می‌بلعد.
به گزارش ایسنا به نقل از زی‌نیوز، این سیاه چاله غول‌پیکر هر چیزی که فاصله بیش از حد نزدیکی با آن داشته باشد از جمله ستارگان را در کام خود فرو می‌برد.دانشمندان ناسا برای اولین بار موفق شدند تمام فرآیند انتشار تابش از این سیاه‌چاله‌ها را با استفاده از میدان گسترده کاوشگر مادون قرمز (WISE) خود مشاهده کنند.
در این فرآیند که “اختلال جزر و مد ستاره‌ای” نام دارد، سیاه چاله ستاره را تخریب کرده، مقدار زیادی انرژی آزاد می‌کند و محیط اطراف را روشن می‌کند.محققان در دو پژوهش جدید با اندازه‌گیری پژواک نور و گرد و غبار منتشر شده از  اختلال جزر و مد ستاره ای، به بررسی بیشتر این فرآیند پرداختند.این رویکرد به دانشمندان اجازه اندازه گیری انرژی متصاعد شده از این فرآیند را به صورت دقیق‌تری نسبت به قبل می‌دهد.

سیاهچاله‌ای که با کهن‌ترین نور جهان می‌درخشد

اخترشناسان با استفاده از رصدخانه اشعه ایکس چاندرای ناسا سیاه‌چاله ابرسنگین دوردستی را کشف کردند که با کهن‌ترین نور جهان می‌درخشد.
به گزارش سرویس علمی ایسنا منطقه خراسان، اخترشناسان تشخیص دادند نوری که از این جت کیهانی ساطع می‌شود متعلق به زمانی است که جهان تنها 2.7 میلیارد سال یعنی یک پنجم عمر اکنونش را داشته است. شدت تابش زمینه کیهانی یا CMB باقی‌مانده از بیگ بنگ در آن زمان بسیار قوی‌تر از اکنون بوده است.
آرورا سیمینسکو، سرپرست این پژوهش از موسسه مطالعاتی فضا و فضانوردی JAXA،گفت: ما این جت را هنگامی مشاهده کردیم که جهان کمتر از سه میلیارد سال عمر داشته است، از همین رو ادعا می‌کنیم پرتوهای ایکس آن 150 برابر درخشش بیشتری داشته‌اند.
اخترشناسان این جت را در سیستم B3 0727+409 کشف کردند که حداقل 300 هزار سال نوری با زمین فاصله دارد.
تدی چونگ دستیار نویسنده از آزمایشگاه تحقیقاتی ناوا در واشنگتن دی سی، اظهار کرد: ممکن است فعالیت‌های سیاهچاله‌های ابرسنگین مانند راه‌اندازی جت‌ها در جهان اولیه با چیزی که سال‌ها بعد مشاهده می‌کنیم، بسیار متفاوت باشد.
با کشف و مطالعه تعداد بیشتری از این جت‌های دوردست قادر به درک چگونگی تغییر در ویژگی سیاهچاله‌ها پس از میلیاردها سال خواهیم بود.
این کشف نشان می‌دهد احتمالا تعداد سیاهچاله‌هایی با دهانه‌های قدرتمند چند میلیارد سال پس از بیگ‌بنگ بیش از تصورات پیشین است.
یافته‌های حاصل از این مطالعه در The Astrophysical Journal Letters منتشر شده است.

شکار سیاهچاله‌ای با جرم 21 میلیارد برابر خورشید

کهکشان دوردست NGC 4889 از سیاهچاله‌ای با جرمی 21 میلیارد برابر خورشید برخوردار است که در نوع خود رکوردشکن محسوب می‌شود.
به گزارش سرویس علمی ایسنا، NGC 4889 از ظاهر بیرونی آرامی برخوردار است اما تلسکوپ فضایی هابل توانسته منظره‌ای بی‌سابقه را در این کهکشان بیضوی دور در فاصله 300 میلیون سال نوری در خوشه کما ثبت کند.
این سیاهچاله دارای یک افق رویداد با قطر حدود 130 میلیارد کیلومتر است که هیچ نوری نمی‌تواند از آن بگریزد. چنین قطری نزدیک به 15 برابر قطر مدار سیاره نپتون به دور خورشید است.
در مقابل، سیاهچاله کهکشان راه شیری از جرمی در حدود چهار میلیون برابر خورشید و افق رویدادی به اندازه یک پنجم مدار سیاره عطارد برخوردار است.
کارشناسان بر این باورند که سیاهچاله این کهکشان عظیم در حال حاضر مرحله بلعیدن ستاره و خوردن ماده را گذرانده است. در واقع، کهکشان میزبان آن از چنان آرامشی برخوردار است که ستارگان در آن مجددا شروع به شکل‌گیری کرده و به آرامی در محیط اطراف گردش می‌کنند.
ستاره‌شناسان اما این کهکشان را احتمالا به عنوان یک کوازار (اختروش) دسته‌بندی کرده‌اند که دینامی قوی با درخشش بسیار زیاد است و کهکشان‌های باستانی درونش را تحت‌الشعاع قرار داده است.
این سیاهچاله عظیم اکنون در حالت خواب قرار دارد اما به دانشمندان اجازه داده که محل و زمان شکل‌گیری منابع رادیویی شبه‌ستارگان یا اختروش‌ها را در روزهای اولیه جهان بررسی کنند.
ستاره‌شناسان از ابزارهای روی رصدخانه کک II و همچنین تلسکوپ شمال جمینی برای مشاهده غیرمستقیم جرم سیاهچاله استفاده کردند. آن‌ها سرعت حرکت ستارگان را در اطراف مرکز کهکشان اندازه‌گیری کردند که جرم بسیار بزرگ سیاهچاله را آشکار می‌سازد.
از سوی دیگر، یک پروژه بین‌المللی در حال بررسی کیهان است. رصدخانه پرتو ایکس Astro-H که برنامه‌ای مشارکتی میان سازمان‌های فضایی از جمله سازمان فضایی اروپا و کانادا و ژاپن و ناسا است، به دنبال داده‌های جدید در مورد فرآیندهای پرانرژی در جهان مانند سیاهچاله‌ها، ابرنواخترها در کهکشان‌ها می‌گردد.
پروژه Astro-H که رصدخانه پرتوی ایکس بزرگ بعدی نام گرفته، ماهواره‌ها را به تلسکوپ‌ها و آشکارسازهای بسیار خاص مجهز خواهد کرد تا وضوح بالایی از فضا را نسبت به تلسکوپ‌های کنونی ارائه کنند.

کشف شواهدی از یک سیاهچاله متوسط نادر

تیمی از منجمان شواهدی از وجود یک سیاهچاله با جرم متوسط بالقوه در حدود 5000 برابر جرم خورشید را شناسایی کرده‌اند.
به گزارش سرویس علمی ایسنا، این کشف که توسط دانشمندان دانشگاه مریلند و مرکز پرواز فضایی گودارد ناسا انجام شد، کاندید جدیدی را به فهرست سیاهچاله‌های بالقوه دارای اندازه سه‌بعدی اضافه می‌کند و این فرضیه را تقویت می‌کند که چنین اجرام کیهانی وجود خارجی دارند.
این نتایج همچنین ایده موجود را پشتیبانی می‌کند مبنی بر این که سیاهچاله‌ها در تمامی اندازه‌ها وجود دارند.
تقریبا تمامی سیاهچاله‌ها در یکی از این دو اندازه کوچک و غول‌پیکر وجود دارند؛ سیاهچاله‌های دارای جرم ستاره‌ای که چند برابر خورشید جرم دارند یا سیاهچاله‌های غول‌پیکری که از یک میلیون‌ بار تا چندین میلیارد برابر خورشید جرم دارند.
دانشمندان معتقدند اندازه سیاهچاله‌های با اندازه متوسط بین این دو قرار دارد. سیاهچاله با اندازه متوسط بالقوه جدید که NGC1313X-1 نام دارد، به عنوان منبع پرتو ایکس فوق درخشان گروهبندی شده و در میان درخشان‌ترین منابع پرتو ایکس قرار دارد.
تعدادی از منجمان تصور می‌کنند منابع پرتو ایکس فوق‌درخشان سیاهچاله‌های با اندازه میانی هستند که به طور فعالانه ماده را مصرف کرده و مقادیر عظیمی اصطکاک و تشعشع پرتو ایکس را طی این فرآیند تولید می‌کنند.
جزئیات این تحقیق در مجله Astrophysical منتشر شد.

اطلاعات از سیاهچاله‌ها جان سالم بدر می‌برند؟

استفن هاوکینگ در تحقیقات جدید خود احتمالا موفق به حل یکی از آزاردهنده‌ترین اسرار فیزیک موسوم به تناقض اطلاعات شده است.
به گزارش سرویس علمی ایسنا، بنا به پیش‌بینی نظریه نسبیت عام اینشتین، اطلاعات فیزیکی در مورد مواد بلعیده شده توسط سیاهچاله‌ها از بین می‌رود، اما بر اساس قوانین مکانیک کوانتومی، اطلاعات، ابدی هستند. از این رو تناقضی در این میان بوجود می‌آید.
استفن هاوکینگ، فیزیکدان برجسته بریتانیایی با همکاری مالکولم پری از دانشگاه کمبریج لندن و اندرو استرومبرگ از دانشگاه هاروارد به یک راه‌حل احتمالی رسیده‌اند: اطلاعات مکانیک کوانتومی در مورد ذرات بلعیده شده توسط سیاهچاله‌ها در واقع وارد این اجسام نمی‌شوند.
هاوکینگ در یک سخنرانی در نشست تابش هاوکینگ در موسسه سلطنتی فناوری در استکهلم سوئد اظهار کرد: نظریه من این است که اطلاعات مطابق انتظارات در داخل سیاهچاله ذخیره نشده، بلکه در مرز آن موسوم به افق رویداد باقی می‌مانند.
به گفته هاوکینگ، اطلاعات به شکل هولوگرام‌های دوبعدی به عنوان ابربرگردان‌ها (super translations) در مرز سیاهچاله دخیره می‌شوند.
مفهوم ابربرگردان‌ها ابتدا در سال 1962 معرفی شد.
این دانشمند بریتانیایی افزود: اطلاعات در مورد ذرات بلعیده شده باز می‌گردد، اما شکل آن‌ها آشفته و غیرقابل استفاده است. این اطلاعات برای تمامی اهداف علمی ممکن، از بین رفته است.
کشش گرانشی سیاهچاله‌ها بقدری زیاد است که هیچ‌چیز، حتی نور نمی‌تواند پس از گذر از افق رویداد، از آن بگریزد.
به ادعای هاوکینگ، احتمال دارد که این اجسام مرموز، در واقع درگاهی به جهان‌های دیگر باشد.
وی در این سخنرانی گفت: این چاله باید بزرگ باشد و در صورت برخورداری از چرخش، ممکن است راهی به جهان دیگر داشته باشد. اما امکان بازگشت به این جهان از میان آن وجود ندارد. از این رو اگرچه من به سفر فضایی علاقمندم، اما هیچگاه سیاهچاله را امتحان نخواهم کرد.

بیدارشدن یک سیاهچاله از خواب 26 ساله

دانشمندان سیستم سیاهچاله‌ای را رصد کرده‌اند که پس از چندین سال، دوباره فعالیت خود را از سر گرفته است.
به گزارش سرویس علمی ایسنا، سیستم V404 Cygni متشکل از یک سیاهچاله و یک ستاره است که حول یکدیگر مدارگردی می‌کنند. این سیستم کیهانی در کهکشان راه شیری و در فاصله 8000 سال نوری، در صورت فلکی قو واقع شده است.
در این جرم کیهانی، ماده از ستاره به سمت سیاهچاله گسیل و در یک دیسک جمع‌آوری می‌شود. در این جا، این ماده حرارت می‌بیند و در طول موج‌های نوری، فرابنفش و اشعه ایکس و پیش از سرازیرشدن به درون سیاهچاله می‌درخشد.
نخستین علائم فعالیت دوباره سیستم V404 Cygni توسط تلسکوپ Burst Alert بر روی ماهواره سویفت ناسا شناسایی شد. این ماهواره نوعی انفجار ناگهانی اشعه‌های گاما را شناسایی کرد و سپس با تلسکوپ اشعه ایکس خود، مشاهداتی از آن را صورت داد.
مدت زمان کوتاهی پس از آن، سیستم MAXI که بخشی از ماژول آزمایشگاهی ژاپن در ایستگاه بین‌المللی فضایی است، جرقه اشعه ایکسی را از همان نقطه آسمان رصد کرد. نخستین مشاهدات از این سیاهچاله موجب شد کمپینی توسط تلسکوپ‌های زمینی و فضایی برای نظارت بر V404 Cygni در طول موج‌های مختلف و در طیف الکترومغناطیسی تشکیل شود.
رصدخانه پرتوی گامای Integral متعلق به آژانس فضایی اروپا نظارت خود بر سیاهچاله در حال انفجار را در 17 ژوئن آغاز کرد.
رفتار این سیستم کیهانی با جرقه‌های درخشان مکرر در بازه‌های زمانی کوتاه و در کمتر از یک ساعت به ندرت در سیستم‌های سیاهچاله‌ای دیگر مشاهده شده است. در این لحظات، این جرم کیهانی به شفاف‌ترین جسم آسمان تبدیل شده و 50 برابر شفاف‌تر از سحابی خرچنگ است که معمولا یکی از درخشان‌ترین منابع آسمان به شمار می‌آید.
سیستم سیاهچاله‌ای V404 Cygni از سال 1989 به این درخشانی نبوده است. در این سال، ماهواره اشعه ایکس ژاپن به نام Ginga و ابزارهای پرانرژی در ایستگاه فضایی میر چنین جسم کیهانی را رصد کردند.
در سال 1989، انفجار سیاهچاله موردبررسی در مطالعه سیاهچاله‌ها بسیار حیاتی بود زیرا تا آن زمان منجمان تعداد کمی از اجسامی را به عنوان سیاهچاله کشف کرده بودند و V404 Cygni یکی از بهترین کاندیدها برای داشتن هویت سیاهچاله بود.

حل اسرار 40 ساله سیاه‌چاله‌ها ‌

محققان دانشگاه ایالتی اوهایو در گزارش جدید خود در نشست علوم فضایی که هفته گذشته در پاریس برگزار شد، مفهوم جدیدی از ماهیت سیاه‌چاله‌ها را به جهانیان عرضه کرده‌اند که می‌تواند راه‌حلی برای یک معمای 40 ساله نجومی باشد.
به گزارش سرویس علمی ایسنا منطقه خراسان، یک مفهوم مشترک در میان ستاره‌شناسان وجود دارد مبنی بر این که در لبه هر سیاهچاله، یک در پشتی به جهان وجود دارد - نوعی در خروجی از واقعیت به یک عصر جدید - که در آن، قوانین بنیادی طبیعت مانند زمان به شکل قابل درک کنونی وجود ندارد. آنچه پس از عبور از این آستانه رخ می‌دهد، معمایی قدیمی است که دانشمندان ارشد جهان از چندین دهه قبل به دنبال حل آن هستند.
پرفسور سمیر ماتور، فیزیکدان دانشگاه اوهایو و مولف این تحقیق، در توضیح گزارش خود در این نشست گفت: پس از سال‌ها مطالعه در مورد ماهیت سیاه‌چاله‌ها مشخص شد که در وهله اول هیچ در پشتی به جهان وجود ندارد، در عوض، سیاه‌چاله‌ها اجسام غیر قابل نفوذی موسوم به fuzzballs هستند.
در نظریه جدید، هنگامی که جسمی به fuzzball نزدیک می‌شود کاملا تخریب می‌شود، اما به شکل غیرقابل باوری نمی‌میرد، بلکه به یک نسخه المثنی به شکل هولوگرام یا تصویر سه‌بعدی تبدیل شده و برای همیشه در سطح سیاه‌چاله باقی خواهد ماند.
مانور سطح سیاهچاله را غیرصاف و مبهم توصیف کرده که باعث انتخاب نام fuzzball برای آن شده است.
وی هنگامی که برای اولین بار نظریه سیاه‌چاله‌ها را در سال 2003 مطرح کرد، باعث شگفتی جامعه جهانی فیزیک شد، چرا که این نظریه، تناقض برجسته سیاه‌چاله‌ها را حل کرده بود.
این تناقض نخستین بار بیش از 40 سال قبل توسط پرفسور استفان هاوکینگ کشف شده بود.
ماتور اگرچه در 15 سال قبل ماهیت حقیقی سیاه‌چاله‌ها را کشف کرده بود، اما به گفته وی این زمان صرف مدل‌سازی و شفاف‌سازی ماهیت نظریه شد.
هم‌اکنون نظریه پروفسور ماتور با پیشرفت کاملی قادر است تا ماهیت حقیقی سیاه‌چاله‌ها را تعریف کند. در نظریه وی، سیاه‌چاله‌ها یک ماشین نسخه‌برداری هولوگرافیک کیهانی هستند. اگرچه این نظریه مدت‌ها به نظریه دیوانه‌وار معروف بود، اما شواهد پروفسور ماتور کاملا کافی است.
هاوکینگ برخلاف ماتور، سیاهچاله‌ها را با یک در پشتی به تصویر کشیده بود که از میان آن‌ها، ماده توسط گرانش کشیده می‌شود. از این رو هاوکینگ به بررسی آنچه در خارج از این در، لحظاتی پیش از عبور به بخش تاریک رخ می‌دهد، پرداخت.
سیاه‌چاله‌ها اجرامی ناشناس با قدرت گرانشی فوق تصور هستند که مانند یک چاه عظیم فضایی عمل کرده و فضا و زمان را از اطراف و درون تاب می‌دهند. این گرانش می‌تواند هر چیز از جمله نور را که از نزدیکی آن گذر می‌کند، ببلعد که تقدیر آن پس از ورود به سیاهچاله غیرقابل تعیین است.
نظریه هاوکینگ در دهه 1970 در اصل توسط آلبرت انیشتین و پائول دیراک ارائه شده بود که بر اسسا آن، سیاه‌چاله‌ها مواد را از میان درهای پشتی خود مصرف نمی‌کنند، بلکه همچنین آنها را به شکل تابش‌هایی از خود منتشر می‌کنند. این تابش که تابش هاوکینگ نام گرفته، مسئله گیج‌کننده‌ای موسوم به تناقض اطلاعات سیاهچاله را ایجاد کرده که دانشمندان از آن زمان به دنبال حل آن هستند.
تابش هاوکینگ بر اساس نظریه خود وی از هر چیزی که به درون سیاهچاله بیفتد، تولید می‌شود. برخی از اجسام که درون سیاهچاله می‌افتند، به فضا برگردانده شده و برخی دیگر، گیر کرده و در نهایت از بین می‌روند. اینجا بود که تناقض ایجاد شد: یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم حالتهای فیزیک این است که هیچ ماده‌ای در جهان بطور کامل از بین نرفته و نابود نمی‌شود و این امر، مستقیما با فرضیه اصلی هاوکینگ در تضاد قرار دارد.
پس از گذشت 30 سال، هاوکینگ نتوانسته راه‌حل متقاعد‌کننده‌ای برای این تناقض کشف شده ارائه کند اما بنظر می‌رسد که پرفسور ماتور توانسته است. ماتور این فرضیه را مطرح کرده که سیاهچاله‌ها یک سطح جامد هستند که در پشتی ندارند.
مهم‌ترین چالش یا به عبارت علمی پارادوکس موجود در نظریه‌های اثبات ماهیت سیاه‌چاله‌ها نابود شدن کامل ماده در سیاه‌چاله‌ها بوده که این نظریه‌ها به طور کلی با یکی از قوانین اصلی فیزیک مبنی بر پایداری کامل ماده در تضاد است.
بنا بر نظریه جدید ماتور، سیاه‌چاله‌ها هیچ مجرای قابل نفودی ندارند و هر ماده‌ای که توسط گرانش غیرقابل تصور آنها جذب شود تنها در سطح آنها باقی‌می‌ماند. سپس یک نسخه نزدیک به کامل از اجسام به شکل هولوگرام ایجاد شده که در سطح سیاهچاله به زندگی خود ادامه می‌دهد و همزمان نسخه اصلی آن، fuzzball را تغذیه می‌کند.
در حال حاضر، دانشمندان زیادی از سراسر جهان از نظریه جدید ماتور حمایت می‌کنند و با بررسی‌های بیشتر می‌توانند حقایق بیشتری را در مورد fuzzballها ارائه کنند.

سیاهچاله ها اطلاعات را پاک نمی کنند

پژوهشگران امریکایی در بررسی های خود نشان دادند: امکان بازیابی اطلاعات رخدادهای درون سیاهچاله تایید شد.
گروهی از پژوهشگران امریکایی در بررسی های خود نشان دادند مشکلی که نزدیک به 40 سال فیزیک را درگیر کرده است و با اصطلاح "پارادوکس اطلاعات سیاهچاله ها" نامیده می شود ممکن است اصلا وجود نداشته باشد
گروهی از دانشمندان دانشگاه بوفالو به سرپرستی دیان استویو کوویج در مطالعه ی جدیدی نشان دادند که چگونه برهمکنش میان ذرات تابیده از یک سیاهچاله می تواند اطلاعاتی از آنچه درون سیاهچالع رخ داده فاش کند.
ویژگی های اجرامی که سیاهچاله را در آغاز شکل داده اند و ویژگی های انرژی و ماده ای که به داخل این جرم کیهانی کشیده می شود،از جمله ی این اطلاعات به شمار می روند
استویوکوویج در این خصوص توضیح داد: "بر پایه س یافته های ما،اطلاعات از زمانی که وارد سیاهچاله می شوند از دست نمی روند و ناپدید نمی شوند"
به گفته ی این دانشمندان،این نتایج کشف بزرگی به همراه دارد؛ چرا که حتی فیزیکدانانی که بر این باورند اطلاعات در سیاهچاله ها گم نمی شوند سال هاست در تلاشند تا چگونگی این مسئله را به صورت ریاضی نشان دهند. اکنون این تحقیق،محاسبه روشنی ارائه می کند که فرایند حفظ اطلاعات درون سیاهچاله را نشان می دهد.
با این نتایج،پژوهشگران گامی مهم به سوی حل "پارادوکس اطلاعات سیاهچاله" برداشتند. این مسئله از حدود 40 سال قبل ذهن فیزیکدانان را درگیر کرده است. در آن زمان،استفن هاوکینگ برای اولین بار پیشنهاد کرد که سیاهچاله ها می توانند انرژی تابش کنند و به تدریج از بین بروند.
این نظریه به مشکلی بزرگ برای فیزیک تبدیل شد؛ چون بدان معنی است که وقتی سیاهچاله ناپدید می شود اطلاعات درون آن ممکن است به تدریج از بین بروند و این نقض مکانیک کوانتوم است که نشان می دهت اطلاعات باید حفظ شوند.
در دهه ی 70 میلادی(50 خورشیدی)، هاوکینگ پیشنهاد کرد که سیاهچاله ها قادر به گسیل ذراتتد.
و انرژی از دست رفته در طول این فرایند سبب می شود که سیاهچاله ها به تدریج کوچک و سرانجام ناپدید شود.
در ادامه،هاوکینگ نتیجه گرفت که ذرات تابیده از سیاهچاله هیچ نشانه ای از آنچه درون آن رخ می دهد ارائه نمی کنند و این یعنی که هرگونه اطلاعاتی که داخل آن وجود دارد وقتی سیاهچاله کاملا تبخیر می شود از بین می رود.
هر چند بعدها،هاوکینگ گفت که اشتباه کرده است و این اطلاعات ممکن است از سیاهچاله ها بگریزند و با این اظهارات این مسئله را مطرح کرد که آیا اطلاعاتی که از سیاهچاله به بیرون راه یافته اند می توان بازیابی کرد یا خیر.
اما این پژوهش جدید به جای اینکه تنها به ذراتی نگاه کند که از سیاهچاله ها تابش می شوند، برهمکنش های دقیقی
هم که بین ذرات برقرار می شود در نظر گرفته است.به این ترتیب، نتایج این مطالعه نشان می دهت برای ناظری که بیرون از سیاهچاله ایستاده است امکان بازیابی اطلاعات درباره آنچه درون آن رخ می دهد وجود دارد .
برهمکنش های ذرات ممکن است موارد متنوعی از جاذبه ی گرانشی تا تبادل واسطه گرهایی چون فوتون های بین ذرات را در برگیرند. دانشمندان از دیرباز از وجود چنین ارتباطی مطلع بودند، اما بسیاری از فیزیکدانان در گذشته این ارتباط را تا حد مسئله بی اهمیت تنزل داده بودند.
رسانه: ماهنامه نجوم

کوازار RX J1131 - 1231


کوازار  RX J1131 - 1231
چندین عکس از یک کوازار دوردست توسط  چاندرا رصدخانه اشعه ایکس ناسا و تلسکوپ فضایی هابل با هم ترکیب شده اند تا این عکس شگفت انگیز حاصل شود.
داده های چاندرا به طور مستقیم برای اندازه گیری چرخش سیاهچاله تأمین کننده انرژی این کوازار استفاده شد.عدسی گرانشی توسط یک کهکشان بیضوی با ترکیب چهار تصویر مختلف از کوازار ، نشان داده شده است که در داده های چاندرا صورتی رنگ است. پدیده عدسی کیهانی، برای اولین بار توسط اینشتین پیش بینی شد. وجود این پدیده مانند یک تلسکوپ طبیعی فرصت نادری را برای مطالعه سیاهچاله درون یک کوازار دورفراهم می سازد.
 در تصویر هابل رنگ های قرمز ، سبز و آبی  ثبت شده اند همینطور کهکشان بیضی شکلی در وسط تصویر ، همراه با کهکشان های دیگر دیده می شوند.  
کوازار  RX J1131 - 1231 در فاصله ای حدود 6 میلیارد سال نوری از زمین قرار دارد. مطالعات نشان می دهند که اشعه ایکس تابش شده از دیسکی با فاصله تنها در حدود سه برابر شعاع افق رویداد، یعنی نقطه بدون بازگشت ماده infalling ساطع می شود این در صورتی امکان پذیر است که سیاهچاله درحال چرخش باشد.
در حقیقت این سیاهچاله با بیش از نصف سرعت نور!! در حال چرخش می باشد و با کشیدن ماده پیرامون خود از جهات مختلف رشد می کند.
 .https://fbcdn-sphotos-a-a.akamaihd.net/hphotos-ak-prn1/t1/1969287_10152243532851772_70018794_n.jpg
http://www.nasa.gov/

پنجره ای به روی یکی از بزرگترین معماهای کیهان

 

پنجره ای به روی یکی از بزرگترین معماهای کیهان

سیاهچاله ها، اجرام بسیار فشرده ای در فضا هستند که حتی نور از آنها نمی گریزد.
مرموز و دست نیافتنی چون راهی برای مشاهده مستقیم آنها وجود ندارد و منجمان فقط می توانند تاثیر آنها بر محیط اطراف را ببینند.
اکنون برای اولین بار اخترشناسان فرصتی برای مشاهده بلعیده شدن یک توده گاز توسط یک سیاهچاله را دارند.
آنها انتظار دارند که در ماه مارس یا آوریل توده ای از گاز و غبار که در حال حرکتی سریع به سوی مرکز راه شیری بوده توسط سیاهچاله ای که در آن منطقه قرار دارد مکیده شود.
سیاهچاله موسوم به قوس یا کمان الف در صورت فلکی قوس ۲۶ هزار سال نوری از ما فاصله دارد بنابراین ما شاهد وقایعی هستیم که ۲۶ هزار سال قبل رخ داد.
جرم این سیاهچاله ۴ میلیون برابر خورشید تخمین زده می شود و جرم توده گازی که به سوی آن می رود چهار برابر زمین است.
حرکت این توده گاز به سوی سیاهچاله ابتدا در سال ۲۰۱۱ مشاهده شد.
منجمان اخیرا در نشست انجمن نجوم آمریکا گفتند سوالات زیادی دارند: از جمله می خواهند ببینند آیا توده گاز هرگز به سیاهچاله خواهد رسید؟ و اگر بله با چه سرعتی؟ و بعد چه می شود؟ توده گاز کاملا ناپدید می شود یا نه بخشی از آن مثل لیزر به بیرون شلیک خواهد شد؟
اگر سیاهچاله بخش بزرگی از غبار را ببلعد، فرآیندی که می تواند چند ماه تا چند سال طول بکشد، امکان دارد منجمان شاهد چیزی مثل یک آتش بازی آسمانی باشند.
دلیلش این است که دمای توده هنگام سقوط به داخل سیاهچاله به چند میلیارد درجه می رسد و ممکن است در آخرین مرحله ورود به سیاهچاله تشعشعاتی عظیم از اشعه ایکس خواهد داشت.
لئو مایر از دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس گفته است که این می تواند بزرگترین وعده غذای سیاهچاله مرکز راه شیری در چند صد سال گذشته باشد.
این حادثه پنجره ای است به روی یکی از بزرگترین معماهای جهان.
تیم دکتر مایر نزدیک شدن توده گازی را با تلسکوپ کک در هاوایی دنبال می کند.
محققان می گویند که شاهد باریک شدن سحابی مثل یک رشته اسپاگتی هستند چون سیاهچاله سر توده گاز را با سرعت خیلی بیشتری از بخش انتهایی توده گاز می کشد.
همزمان تلسکوپ فضایی سوئیفت ناسا سیاهچاله را زیر نظر گرفته است. این تلسکوپ اشعه ایکس قادر خواهد بود اولین نشانه های برخورد توده گاز به سیاهچاله را ثبت کند.
ناتالی ‌دنگار از محققان‌ اصلی سوئیفت می گوید این رویدار آنقدر نادر است که همه می خواهند شاهد لحظه وقوع آن ‌باشند.
به گفته دکتر مایر اگر حادثه ثبت شود دانشمندان می توانند انواع نظریه های نجومی را محک بزنند.
منبع: BBC

 

مروری بر نظریات انقلابی سیاهچاله‌ها (به نقل از کانوت)


 مروری بر نظریات انقلابی سیاهچاله‌ها

به‌تازگی استیون هاوکینگ٬ فیزیکدان سرشناس٬ عنوان خبرسازی را بیان کرد مبنی بر این‌که سیاهچاله‌ها وجود ندارند و یا اگر وجود داشته باشند آن طور که ما تصور می‌کنیم نیستند. برای‌این‌که متوجه شویم چنین تفکراتی چگونه در فیزیکدان برجسته‌ای مانند هاوکینگ یا دیگر فیزیکدانان شکل می‌گیرد باید به تاریخ مراجعه کنیم. طی این نظریه‌پردازی‌ها هر نظریه‌ی تازه‌ای در مورد خصوصیات سیاهچاله‌ها٬ گروهی از مشکلات را حل کرده است اما مثل مار هیدرا که با قطع هر کدام از سرهایش سر جدید جوانه می زند، هر نظریه‌ی جدید هم اگرچه برخی از مشکلات را حل می کند اما مشکلات جدیدی را نیز با خود به همراه دارد.
داستان سیاهچاله‌ها از سال ۱۷۸۴ شروع می‌شود؛ زمانی که یک زمین‌شناس به نام جان مایکل عمیقاً در مورد تئوری گرانش نیوتنی به فکر فرو رفت. در فیزیک نیوتنی یک توپ می‌تواند با گرفتن سرعت پیش برند‌ه‌ی خاصی -که به آن سرعت گریز از سیاره یا «سرعت فرار» می‌گویند- به مداری حول زمین پرتاب شود. این سرعت به جرم و شعاع هدفی که سعی برای گریز از آن داریم بستگی دارد. در سال ۱۹۷۶ اوله رومر٬ منجم دانمارکی موفق شد سرعت نور را حدود ۳۰۰ هزار کیلومتر بر ثانیه اندازه‌گیری کند؛ مایکل چنین سرعتی را معادل با سرعت فرار از برخی از اجرام عالم معادل دانسته بود. وی نتایج خود را به‌این صورت ارائه داد: «ستارگان تاریک» بسیار پر جرمی به وفور در آسمان وجود دارند که نوری از آن‌ها تابش نمی‌شود؛ چراکه نور از سطح آن‌ها نمی‌تواند فرار کند. پس از چندی ریاضیدان فرانسوی پیِر سایمون لاپلاس به طور مستقل به کشفی مشابه در مورد این ستارگان تاریک دست پیدا کرد و به‌درستی هر دو این دانشمندان به عدد ۶ کیلومتر برای شعاع این ستارگان تاریک دست پیدا کردند. بعد از انقلاب فیزیک در قرن ۲۱، سیاهچاله‌ها بسیار جالب‌تر هم شدند. در سال ۱۹۱۶ مدتی کوتاه پس از این‌که اینشتین معادلات پیچیده‌ی زیربنایی خود برای نسبیت عام را چاپ کرد( معادلاتی که خود نیز قادر به حل کامل آن ها نبود) یک منجم آلمانی به اسم کارل شوارتزشیلد نشان داد در صورتی که اجرام سنگین در یک نقطه فشرده شوند می‌توانند فضای اطراف خود را دچار انحراف کنند تا آن جا که حتی نور نیز ممکن نیست از آن فرار کند؛ مانند یک جارو برقی است که همه چیز را به درون خود می‌کشد و حتی نور مادامی که در محدوده‌ی شعاع شوارتزشیلد باشد ممکن نیست از آن خارج شود. اما فراتر از شعاع شوارتزشیلد -که به آن «افق رویداد» می‌گویند- به‌آسانی می‌توان از مجاورت سیاهچاله گریخت.
جالب این‌جاست که نه اینشتین و نه شوارتزشیلد حتی تصور هم نمی‌کردند که این جرم چیزی جز حس کنجکاوی ریاضیاتی باشد. با جدی‌تر شدن بررسی‌ها برای درک بهتر زندگی ستاره‌ها قبل از تبدیل‌شدن به سیاهچاله‌ها دانستند که ستاره‌ها برای حفظ تعادل بین گرانشی که به‌طور مداوم در حال تلاش برای کشیدن مواد به داخل‌اش است و همجوشی‌های هسته‌ای در مرکز ستاره که سبب اعمال فشار به بیرون می‌شود به سختی در حال فعالیت‌اند. در برخی موارد که سوخت حاصل از همجوشی‌های هسته‌ای ستاره‌ای تمام می‌شود تعادل از بین می‌‍رود و گرانش غالب می‌شود و باعث می‌شود تا ستاره به روی خودش فرو بریزد. برای ستاره‌هایی مانند خورشید ما، این فروریزش زمانی که الکترون‌های درون اتم‌های ستاره‌ای به قدری بهم نزدیک شوند که نیرویی از جنس مکانیک کوانتومی به اسم «فشار تبهگنی الکترون» را بوجود آورند متوقف می‌شود. جرمی که به این روش به‌وجود می‌آید را کوتوله‌ی سفید می‌گویند. در سال ۱۹۳۰ فیزیکدانی هندی به نام سابراهمانیان چاندراسِکار نشان داد که در صورتی که یک ستاره به اندازه کافی پرجرم باشد گرانش‌اش می‌تواند به فشار تبهگنی الکترونی‌اش غالب شود. فیزیکدان رابرت اوپنهایمر متوجه شد که در صورت غلبه گرانش بر فشار تبهگنی الکترون٬ کل ستاره می‌تواند در یک نقطه فشرده شود. پس از آن آرام آرام دانشمندان پذیرفتند که اجرامی که در نظریات به آن اشاره کرده‌اند وجود حقیقی دارند.
.
در سال ۱۹۶۷ فیزیکدان به‌نام جان ویلر در مقاله‌ی خود از واژه‌ی «سیاهچاله» برای توضیح آن‌ها استفاده کرد؛ نامی که تا به امروز نیز ماندگار شده است. با مطالعات بیشتر محققان روی سیاهچاله‌ها مسائل عجیب و تازه‌تری نیز نمود پیدا کرد. در سال ۱۹۷۴ استیون هاوکیگ نظریه‌ی معروف خود مبنی بر این‌که سیاهچاله‌ها می‌توانند پرتو نور گسیل کنند ارائه داد. در مقیاس زیر اتمی، ذرات بنیادی به طور پیوسته خلق و نابود می شوند (خیلی عجیب است که این اتفاق به طور مداوم همه‌ی مدت اطراف ما رخ بدهد) هاوکینگ پی برد که اگر یک ذره و پادذره اش درست در لبه‌ی افق رویداد سیاهچاله‌ای به هم برخورد کنند اتفاق معمولی که رخ می‌دهد این است که دو ذره نابود شوند و به صورت انرژی به جهان باز خواهند گشت ولی اتفاق خاص و عجیب‌تری نیز ممکن است رخ دهد مبنی بر این‌که یکی از این جفت ذره‌ها به طرف سیاهچاله جذب شود که در پی آن٬ دیگری به بیرون پرتاب خواهد شد. ذره‌ی خارج شده مقداری از انرژی سیاهچاله را با خود به بیرون حمل می‌کند و این باعث می‌شود تا پس از مدتی آرام آرام سیاهچاله تبخیر شود.
در این‌جاپرسش مطرح می‌شود که دقیقاً چه اتفاقی برای ذراتی که داخل سیاهچاله‌ها سقوط می کنند می‌افتد؟ بر طبق قوانین مکانیک کوانتومی٬ اطلاعات ذرات نباید از بین برود اما هنگامی که ذره در داخل افق رویداد به‌دام بیفتد هیچ چیز حتی اطلاعات مکانیک کوانتوم نمی تواند خارج شود. البته این چیزی است که هاوکینگ بیش از ۳۰ سال پیش استدلال کرده بود؛ او حتی تا جایی برای پافشاری روی نظریه‌اش پیش رفت که در سال ۱۹۹۷ با فیزیکدان معروفی به نام جان پرسکیل بر سر این‌که گرانش شدید سیاهچاله‌ها بیش از قدرت قوانین مکانیک کوانتومی است شرط بندی کرد اما سرانجام در سال ۲۰۰۴ مجبور به قبول اشتباه خود شد. فعالیت‌های سایر دانشمدان به‌ویژه دانشمند نظریه ریسمان٬ دونالد مارولف و فیزیکدان برجسته خوان ملدسنا نشان داد که محققاً راهی وجود ندارد که اطلاعات کوانتومی از بین برود و در حقیقت اطلاعات باید از سیاهچاله‌ها به بیرون نشت پیدا کنند. با وجود این که همگی با این واقعیت موافق‌اند اما هنوز هیچکس نظر دقیقی در مورد چگونگی رخداد این پدیده نداشت. بنابراین نتیجه مشکل بدون حل دیگری را سبب شد. ذره و پادذره مسئول این آشفته بازار بودند؛ چراکه مشخصاً همیشه با هم در ارتباط‌‌‌‌اند. فیزیکدان نظری٬ جوزف پولچینسکی که با مارولف و دیگران کار می‌کرد در سال ۲۰۱۲ نشان داد که اگر بخواهیم فرض را بر این بگذاریم که هر آن‌چه درباره‌ی سیاه‌چاله‌ها می‌دانیم درست است باید این درگیری‌های کوانتومی را قبول کنیم. رفع ابهام در مورد جفت ذره‌ها سبب ایجاد مقدار زیادی انرژی در افق رویداد سیاهچاله‌ها می‌شود. این انرژی تولید شده دیواری از آتش فروزان اطراف سیاهچاله تشکیل خواهد داد که هر چیزی که به آن نزدیک شود را در خود خواهد سوزاند.
همان‌طور که می‌بینید به‌تدریج در حال رسیدن به نظریه‌ی اخیر هاوکینگ هستیم فقط کافی است کمی صبر کنیم؛ چرا که هیچ چیز در مورد سیاهچاله‌ها راحت و سریع به‌دست نخواهد آمد. راه حل «دیواره‌ی آتش سوزان» هنوز به طور کامل در بین اهالی فیزیک قابل قبول نیست. البته حتی در صورتی که این نظریه را قبول کنیم باز هم مشکلات اساسی دیگری پیش رویمان خواهد بود. به صورت کلی دانشمندان با دو انتخاب روبرو هستند: ۱- از نظریه‌ی انیشتن دست بردارند و اذعان داشته باشند که دیواره‌ی آتش وجود دارد. ۲-از مکانیک کوانتوم دست بردارند و قبول کنند که اطلاعات در سیاهچاله ها نابود می‌شود.

در تلاش برای رسیدن به بهترین گزینه هاوکینگ اخیراً پیشنهاد جدید خود را مبنی بر وجود«افق ظاهری» اطراف سیاهچاله مطرح کرده است. نظریه‌ی «افق ظاهری» بسیار شبیه به «افق رویداد» عمل می‌کند؛ به‌طوری که پرتوهای نور از داخل آن نمی‌توانند بگریزند و در محدوده‌ای به‌دام می‌افتند و با بیشترین سرعت ممکن٬ حرکت می‌کنند تا بتوانند درهمان محل باقی بمانند. درست مثل ملکه قرمز در فیلم آلیس در سرزمین عجایب! به این ترتیب، نور و سایر اطلاعات می‌توانند در «افق ظاهری» ذخیره شوند و پس از مدتی راه خودشان را به بیرون پیدا کنند. افق ظاهری و افق رویداد به‌طور کامل تداخلی با یکدیگر ندارند؛ چرا که هر دو پدیده ممکن است رخ بدهد. نخست این که سیاهچاله می‌تواند با جذب جرم بیشتر رشد کند و افق رویدادش به ورای افق ظاهری برود و یا اینکه با انتشار تابش کوچک‌تر شود به‌طوری که افق رویداد در داخل افق ظاهری قرارگیرد. البته این مفهومی بسیار عجیب حتی برای فیزیکدانان است و این‌طور به نظر می‌رسد که به روشی که برای تقسیم‌بندی فضا-زمان در معادلات‌مان انتخاب می‌کنیم بستگی دارد. هاوکینگ در آخرین مقاله‌ی خود بیان کرد که افق ظاهری تنها نظریه‌ی صحیح ممکن است زیرا به دانشمندان اجازه می‌دهد تا از افق رویداد و مشکلاتی که دیواره ی آتش آن با خود می آورد چشم‌پوشی کنند. استفاده از افق ظاهری در حقیقت مشکل دیگری را نیز حل می‌کند و آن نحوه ی خروج اطلاعات از سیاهچاله‌هاست. چرا که به‌دام افتادن در دام افق ظاهری موقت است و پرتو‌ها می توانند پس از مدتی سیاه چاله را ترک و اطلاعات را با خود به خارج حمل کنند؛ اگرچه این اطلاعات بسیار پیچیده است.
آیا سرانجام به نقطه‌ای رسیده‌ام که ادعا کنیم مشکل سیاه‌چاله‌ها با این نظریه حل شده است؟ قطعاً خیر! چرا که هضم موضوعی که هاوکینگ مطرح کرده از طرف اهالی فیزیک مدتی زمان می‌برد. در حال حاضر برخی دانشمندان این نظریه را قبول و برخی هنوز برای قبول‌اش مطمئن نیستند.
تنها چیزی که اساساً در حال حاضر می‌توان تضمین کرد این است که فیزیکدانان به برخی نظریه‌ها که حاصل افکار ذهن منعطف بشر است دست پیدا کرده‌اند که با دانسته‌های قبلی ما تناقض دارد.
به نقل از کانوت

کامنت بگذارید